برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
مثل یک کودک رها شده در دنیای غریبهام که چند نفری آشنا پیدا کرده بود. همچین روی خوشی هم نداشتهام ولی هروقت که ناامنی دورم را میگرفت، سر بلند میکردم و در میان غریبهها جستوجویشان میکردم و از بودنشان دلم گرم میشد. حالا که دانه دانه گم میشوند، بیپناهم. سرگردانم.
خ. دوست عزیز من که خاطرهی باری که برایم خیام نوشتی را همیشه با خودم همراه دارم، متأسفم که احساس کردهای رویگرداندن راه بهتری است و امیدوارم حال و روزت خوب و خوبتر بشود.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
اول (یا شاید دوم):
از هستهی گزینش آموزش و پرورش تماس گرفتند. رفتم. نشستم. گفت امتیازت کم شده. گفتم به خاطر چی؟ گفت حجابت. امیدوارانه پرسیدم هیچ چیز دیگری نبوده؟ گفت نه، حجابت. چشمم اشک شد. گفتم خانم
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
دستم خالی بود و دینی به گردنم. چیز زیادی بلد نبودم ولی همه را خرجش کردم. سال گذشته بود و حالا رسید، برای تولدش.
رادیو چل، به روایت فریدون عموزاده خلیلی
کار کوچکی برای نشریهی چلچلراغ که دور از انصاف بود اگر به شما نشانش نمیدادم.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی